عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

270

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

صوفيانى هستند كه فلسفه را رد مىكنند و در ايده‌اليسم و دنياى تخيلات غرق مىشوند . به آسمانها صعود مىكنند و از عالم لاهوت سخن مىگويند و با گذشتگان رودررو مىايستند . تاريخ آينده را ثبت مىكنند . كرامات خود را باور مىكنند و ديگران را هم به قبول آنها مىخوانند . خبرى از روى زمين ندارند ولى آسمانها را گز به گز مىشناسند . چاه زير پايشان را نمىبينند ، ولى از سير در فلان سياره سخن مىرانند و عجايب مخلوقات سماوى را مىشناسند . صوفيانى هستند كه در پندار فلسفه را رد كرده‌اند . درحالىكه اصول فلسفه را كه اساس عقايد صوفيانه‌شان را تشكيل مىدهد ، عينا اخذ كرده‌اند . يا فلسفه را رد نمىكنند و مشربى فلسفى اتخاذ مىكنند و تصوف را با آن مىسنجند . آنگاه از تصوف به تفلسف مىگرايند و به الحاد متهم مىگردند . و نه تنها از جانب شريعتمداران كه از جانب اهل طريقت نيز مورد ملامت واقع مىشوند . صوفيانى هستند كه همهء اين ماجراها را به خوبى يا شكسته و بسته مىدانند ، ولى مرددند و به‌هيچ‌وجه نمىتوانند خود را از قيود شريعت رها كنند . حتى برخى از آداب طريقت را به احكام شريعت درهم مىآميزند و به متعصبانى مضاعف بدل مىشوند و يا آنكه هستى - يگانگى را حالى مىانگارند كه بايد از آن به ديدنى و گدشتنى خرسند باشند معتقدان بدان عقيده را تحقير مىكنند و افراد ثابت قدم در آن طريق را كافر مىشمارند . صوفىاى هم هست كه خود را صاحب الزمان و پيامبر عصر خود مىانگارد و اين عقيده‌اش را بوضوح بر زبان مىآورد و مهدويت خود را اظهار مىكند و در صدد آن برمىآيد كه دنيا را دنياى حقيقى و زمان را آخر الزمان و ظهور خود را با تمام عريانيهايش ظهور ذات بارى وانمايد و سعى مىكند كه دنيا و آخرت را باهم يكى كند و عدالت را عالمگير سازد . مادام كه ذات بارى خواسته‌هاى خود را به دست كاملى انجام مىدهد ، مگر نه اين است كه او خود صاحب الزمان است و خواستهء او بايد عملى گردد ، پس لزومى ندارد كه در پردهء اختفا بماند . اين است كه گام پيش مىنهد ، يا جان مىبازد و يا به سلطنت روزگار خويش دست مىيابد . افرادى هم هستند كه اضداد را درون بوته‌اى گداخته‌اند ، نه به كفر مقيدند و نه به ايمان . نه به دينى پايبندند و نه به مذهبى . با طبعى آشتى بخش ظاهر